|
ستاره ی یخ زده
|
دیگه هیچی از خدا نمیخوام.
من عشقتو دوس دارم
خنده هاتو نوازشاتو دلواپسیاتو
وقتی از همه واسه تو دور میشم
تو بهم نزدیک میشی
پس من هیشکیو نمیخوام
تو تنها مهربونه منی
فک می کنی از یادم میره؟
میخوام خاطره ی دیشبو ثبت کنم..
باید سال دیگه امشبو زنده کنم.
از پشت شیشه های دودیه ماشینت می فهمم..
و تو چه زیبا همراه اخم میخندی..
میخندی میخندد روزگار به من..
ثانیه ها با تو زود می گذرد..
ترسم از فرداهاست..
گل های سرخ سر قرار مااااا و لبخند های تو بعد از اشک های من..
و سنگینی دستانت بر گونه ام بعد از گناه آن شب..
میبخشی مرا..خوب میدانم..
زندگی می کنیمو زندگی کردنم نمیدونیم